دلم گرفته ....
به وسعت تموم دنیــــــــــــــــــــــــا ....................
دنیا پر از آدمای رنگ و وارنگه .
و من دلم از بعضی از آدمای این دنیا پره ...
آدمایی که فقط غرورشون براشون مهمه و بس ..
آدمای غد و مغروری که
حاضرند به خاطر غرورشون
همه چیز و له کنند !
آدمایی که خودشون
هر چی دوست دارند به دیگران می گن
ولی اگه کسی کوچترین حرفی بهشون بزنه
عالم و به آتیش می کشند ..
آدمای منفی باف ...
آدمایی که تا یه حرف از دهنت پرید
هزار تا فکر منفی می کنن و
تحویلت می دن .
و بعد جوری میرن رو اعصابت
که خودت هم باورت نمیشه !!!!!!!!
آدمایی که حاضر نیستن
یک کم تو خلوت خودشون فکر کنن
که شـــــــــــــــاید من هم اشتباه کنم !!
آدمایی که سخت دیگران و می بخشند ...
و آدمایی که ..............
خستم از بعضی از آدمای این دنیا ...
گاهی دلم می خواد برم یه بیابونی
جنگلی
صحرایی
یه جایی که هیشکی نباشه
و من تا اونجا که دلم می خواد
فریـــــــــــــــــــــــــــــــــــاد بزنم .............
گفتم که دنیا پر از آدمای رنگ و وارنگه ...
اینا یه سری از آدماش بودن !
اما تو همین دنیا آدمایی هستن
که باید سر تا پاشون و بوسید .......
مثل .......
مثل مادربزرگ من ....
مثل مامانی ...
شاید تا حالا خیلی واضح بهش نگفته باشم
که چقـــــــــــــــــــدر دوستش دارم ........
تا حالا بهش نگفتم که چقــــــــــــدر ماهه ...
اینا آدمایی هستند که مهرشون واقعیه ..
آدمایی مهربونی که
خودشون و به آب و آتیش می زنن
تا دیگران راحت باشن ...
اینا برعکس اون گروه اولن .
این آدما فقط به فکر خودشون نیستن .
خیلی راحت همه رو می بخشن .
چون روحشون وسیع تره .....
آدم هر چی روحش بزرگ تر باشه
راحت تر دیگران و می بخشه .
آدمایی که از حرفا برداشت منفی نمی کنن .
چون دلشون صافه ..
آدمایی که وجودشون خونه رو گرم می کنه ....
آدمایی که شاید خودشون هم ندونن
ولی همه دوستشون دارن ..
باید هم همه اینجور آدما رو دوست داشته باشن !
کی از یه همچین فرشته مهربونی
مثل مامانی بدش می یاد ؟!!
معلومه که همه دوستش دارن !
این گل ها رو از همین جا
تقدیم می کنم به مامانی گلم .
بر عکس !
کی می تونه
یه آدم غرغروی مغرور .... رو تحمل کنه ؟؟!!!!
مطمئنم تحمل هر کی یه حدی داره !!
وقتی شروع کردم به نوشتن
دستام از ناراحتی داشت می لرزید ...
و رگهای سرم به شدت گرفته بود ......
ولی وقتی یاد مامانیم افتادم
که چقدر مهربونه ...
خوشحال شدم که اون رو دارم ......
و یک کم آروم شدم ..
امیدوارم همیشه سلامت باشه .....
من شاید تا حالا
اینا رو با زبون بهش نگفته باشم ..
ولی خوب اینجا
تو خلوت خودم اینا رو براش نوشتم ...
در اصل اینجا با خودم دردل کردم ...
حرفای خودم با خودم ....
چون حداقل می دونم که
خودم حرفای خودم و منفی برداشت نمی کنم .
و راحت اینجا حرفامو می زنم ......
نمی دونم شاید یه روزی حرفای امشبم رو
که تو خلوت خودم زدم
چاپ کنم و به مادربزرگم بدم ...
فقط برای اینکه بدونه
که چه احساسی بهش دارم .....
کاش همه همین طور بودن ...
کاش تو این دنیای کوچیک
سر چیزای الکی
اینقدر اعصاب هم رو خورد نمی کردن .......
خیلــــــــــــــــــــی دلم گرفتـــــــــــــــه ............
از اون موقع هاست که دلم می خواد
برم یه جایی و
تنهای تنها فریــــــــــــــــــــــاد بزنم .............

مامان و بابای خوبم .... سلام :
باز هم حالم خوش نیست .......
باز هم احساس خفگی بهم دست داده ..
احساس می کنم
الان هست که منفجر بشم ................
هر وقت دلم گرفته یا براتون تنگ شده
اومدم اینجا و ..................
باز هم اومدم که بگم :
به خدا بدون شما زندگیم روح نداره ......
ســــــــــــــــرد .....
یـــــــــــــــــــــخ .........
دلم فقط شما رو می خواد ...
مامان و بابام رو ..........
می دونم که همه حرفام و می شنوید ....
پس بذارید بگم که :
گرچه دارم سعی میکنم که
با تمام انرژیم زندگی کنم و ......
ولی هر لحظه اش
غم نبودن شما ها دیوانه ام می کنه ..........
داشتم یه آهنگ گوش می کردم
که من و یاد رفتن شما انداخت
و باهاش کلی اشک ریختم .........................
می نویسمش اینجا برای مامان و بابای مهربونم :
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل من و نمی دونه
این دل نمی تونه که بی تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه این دل من بی تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط یه ویرونه .......
دوستتون دارم ..................
شب به خیر ......

نمی دونم چی بنویسم و از کجا بگم !!!!
فقط می گم :
خیلی دلم هواتون رو کرده ................
خیلی ....
ای کاش بودید ..
ای کاش ..
و صد ها ای کاش دیگر ....

۲ سال گذشت ...
۲ سالی که برای من ۲۰ سال گذشت
و روح منم همراه خودش به اندازه ۲۰ سال پیر کرد ...
۲ سال بدون مامان و بابای خوبم ......
۲ سال بدون آرامش ...
۲ سال که هر لحظه اش
برام در افسوس و حسرت گذشته ..
حسرت اینکه ای کاش می شد
فقط یک بار دیگه ببینمشون ..
فقط یک بار دیگه ....
حسرت اینکه برم در آغوششون
و بهشون بگم که چقــــــــــــــــــــــدر دوستشون دارم ..
حسرت اینکه دستاشون رو ببوسم
و بابت تمام زحمت ها و محبت هاشون تشکر کنم .....
و افسوس از اینکه چقدر اذیتشون کردم ......
افسوس از اینکه بچه خوبی برای مامان و بابام نبودم ...
دلم براشون تنگ شده .................
به کی بگم ؟؟
به کی بگم که دلم پره ..
و دیگه اشک هم آرومم نمی کنه .....
ای خداااااا
به هر کی می گم - می گه :
تو قوی هستی !
تو صبوری !
تو محکمی !
این حرف ها از تو بعیده !!
دیگه خسته شدم ........
نمی خوام دیگه محکم باشم ...
صبر دیگه بسه .............
دیگه نمی خوام قوی باشم ....
من مامان و بابام رو میخوام .......................
کجایید آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به خدا دلم براتون تنگ شده ..................
دلم تنگ شده برای مهربونی هاتون ....
برای صداتون .....
برای دستاتون ....
برای نگاهتون ....
برای نوازشتون ...
برای خنده هاتون ...
دلم برای آغوشتون تنگ شده ........
ترخدا برگردید .............................

ای خداااااااااااااااا
چقدر این روزا دلم گرفته ..........
چقدر این روزا اشک می ریزم و نمی گذارم کسی بفهمه .....
خودت می دونی که همیشه بهت گفتم :
به داده و نداده ات شکر...
که داده ات نعمت است .
نداده ات حکمت .
و گرفته ات امتحان ..
من همیشه قدر نعمت هایی که بهم دادی رو دونستم ..
گرفتنت رو هم پذیرفتم .........
مادر و پدر به اون نازنینیم و با هم ازم گرفتی .....
اعتراضی بهت کردم ؟؟
مثل کوه باز هم محکم ایستادم ......
می دونم که حکمتی داره ...
ولی ...
حکمتش چیه ؟؟؟؟؟
کاش می تونستم بفهمم .....
کاش می شد این دل شکستم کمی آروم بگیره ...
حتی برای چند لحظه ...
یا برای همیشه .....
در آغوش پدر و مادرم ...

سلام به مامان و بابای خوبم :
باز من و تنهایی و یاد شما و خاطرات ..
باز من و اون آهنگ معروف که :
عجب رسمیه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
می رن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا می مونه ....
اما چه زود ........
خیلی زوده که از حالا بخوام با خاطره هاتون زندگی کنم ......
خیلی زود ما رو با خاطره هاتون تنها گذاشتید و رفتید ......
خیلی زود ....
کجاست اون کوچه ؟
چی شد اون خونه ؟
آدماش کجان ؟؟؟؟
خدا می دونه
کجایید ؟؟؟؟؟
کجایید که ببینید
که دارم از دلتنگی و دوریتون ذره ذره آب می شم ....
مامان و بابای مهربونی که
بچه هاشون همه زندگی شون بودند رفتن
و حالا اون بچه ها
دارن از دوری مادر و پدرشون آب می شن ..
بابا مگه همیشه نمی گفتی که :
" شما ها همه سرمایه زندگی ما هستید . "
حالا بیا و تماشا کن که سرمایه های زندگیت
بدون تو و مامان دارن از دست میرن ..
مگه نمی گفتی که :
" ما هر چی داریم مال شما هاست . "
ما خودت و می خوایم ...
ما مامان و می خوایم ......
پس کو ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس کجایید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مگه نمی گفتی که :
" ما هر کاری می کنیم برای شماهاست . "
پس این چه کاری بود که
ما رو تنها گذاشتید و رفتید ؟؟
و حالا باید غصه و دلتنگی همدممون بشه ...
بابا یادمه که طاقت دیدن اشکامو نداشتی
یادت میاد که هر وقت اشکام سرازیر می شد
میومدی و دستت رو - رو سرم می کشیدی ؟
حالا بیا و دخترت و نگاه کن
که گریه شده کار روز و شبش
و کسی نیست که دست رو سرش بکشه و آرومش کنه ..
من اون دستا رو می خوام ....
دستای خودت و می خوام ......
پس کجاست اون دستای مهربونت ؟؟؟؟
نمی یای که آرومم کنی ؟؟؟؟
..................
شما ها که همیشه جوابی برای سوال هام داشتید
پس کجایید ؟؟؟؟
بیاید
بیاید و جواب سوالای بی جواب من و بدید
شاید این دل بی تابم کمی آروم بگیره ...........
سلام مامان جون :
خوبی ؟
دیشب اومده بودی به خوابم !
قربونت برم که از همه چیز خبر داری ..
دیشب خیلی حالم گرفته بود ..
خیلی ناراحت بودم ..
غصه داشت خفم می کرد ..
که تو اومدی به خوابم ..
ازت یک دنیا ممنونم مامان .......
وقتی شما و بابا می یاید به خوابم آروم ترین لحظات عمرمه ....
ولی آخه چرا دیشب ناراحت بودی مامان جونم ؟
می دونم که دل مهربونت طاقت نداره ناراحتی بچه هاش و ببینه ..
ولی قربون اون قلب قشنگت برم
من هم طاقت ندارم ناراحتی مامان خوشکلم و ببینم ..........
بابت دیشب ممنون که اومدی مامان جونم ..
اونجا هم که هستی همه حواست به ماست .........
ممنون که اومدی و آرومم کردی ...............................
یک دنیا ممنون ..................
سلام مامان عزیزم :
سلام بابای مهربونم :
دوباره باز از اون شباست ....
دوباره دلم گرفته ..
گرچه تو این یک سال
بدون شما دوتا هر روز و هر شبش دلم گرفته بوده ..
هر روز و شبش برام ده سال گذشته .
تو این یک سال به اندازه ده سال پیر شدم ....
مدتیه هیچ کدومتون نیومدید به خوابم ! کجایید ؟!
نمیگید اگه به خوابمم نیاید
دیگه این دلم از غصه و دلتنگی منفجر می شه ؟ ها ؟
اگه بدونید چقدر دلم هواتون و کرده ......
اگه بدونید چقدر دلم می خواد برای یک بار هم که شده
دوباره بغلتون کنم .. بوتون کنم ...سر تا پاتون و ببوسم.......
دلم می خواد مثل بچگی هام
یک شب تا صبح تو آغوشتون بخوابم و آروم بشم ...
آخه آروم ترین جای دنیاست ..
یه ساله که آرامش ندارم ...
هیچی آرومم نمی کنه ...
هیچی جز لحظاتی که به خوابم می یاید ...
فقط اون لحظه هست که آروم می شم ..
آخه من بدون شما ها چی کار کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ثانیه به ثانیه رو دارم با یاد شماها و خاطراتتون زندگی می کنم .
اما نه به خاطر خودم .
به خاطر بقیه .......
آخ که اگه فقط خودم بودم و گناه نداشت درجا خودم و ...
و می یومدم پیشتون ..
.....................
بابا جون خوبم - مامان جون خوشکلم
از همین جا می بوسمتون
و مثل همیشه قبل از خواب بهتون شب به خیر می گم .
البته اگر خوابی به چشمای خیسم بیاد ....
شب به خیر .

ای خدااااااااااااااااااااااااااااا
دلم گرفته ..................
آخه دردم و به کی بگم ؟؟؟؟ ها ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه چرا باید اینجوری بشه ؟؟؟؟
به خودت قسم دیگه کم آوردم ....
دیگه صبرم لبریز شده ....
چقدر الکی باید جلوی همه تظاهر به شاد بودن کنم ؟؟؟؟
من پدر و مادرم و می خوام ..............
چرا ازم گرفتیشون ؟
آخه دلم داره می ترکه ..........
دلم براشون تنگ شده ..........
کجایی مامان که ببینی بدون تو چه حالی دارم .....
آخه این رسمشه که بی خداحافظی بری ؟؟؟؟ آره ؟؟؟؟
بابا نبودی رفتم و برای آی دیت کلی آف گذاشتم ........
کلی باهات حرف زدم ..........
بابا پس کی جواب آف هام و میدی ؟؟؟؟
مامان شاگردات هی زنگ میزنن و سراغت رو میگیرن ...
چی بهشون بگم ؟؟
بگم دبیر مهربونشون کجاست ؟؟
بگم کی زنگ بزنن ؟؟؟؟
بابا خیلی ها دنبال یه دبیر ریاضی خوب می گردند ....
کجایی که با اون آرامش همیشگیت و با بیان قشنگت
مباحث انتگرال و دیفرانسیل و ریاضیات گسسته و ..... رو
براشون باز کنی ؟؟؟؟
....................................
کی می یاید ؟؟ خونه بدون شماها .......................
دیگه اشک هم آرومم نمی کنه ...
سلام :
این وبلاگ رو ساختم که کمی برای خودم بنویسم..
اینجا آمار و ... برام اهمیتی نداره.
یه وبلاگ دارم که به اندازه کافی آمار داره
و خوانندگان هم خیلی بهم لطف دارند..
اینجا اومدم که برای خودم بنویسم..
حرف ها و درد دلهای خودم با خودم..
اومدم اینجا تا کمی هم که شده به خودم گوش بدم ....
بشنوم این من چه می گوید ....
